درباره نویسنده
حامد
از بزرگترین ستاره’ آسمان تا کوچکترین ذره’ روی زمین دیر یا زود می میرند. مرگ هم’ هستی را به یک چشم نگرسیته وسرنوشت آنها را یکسان می کند ... ای مرگ! تو از غم واندوه زندگانی کاسته آن را سرو سامان می دهی, تو نوش داروی ماتمزدگی و نا امیدی می باشی , تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه’ خود را پس از یک روز طوفانی در اغوش کشیده , نوازش میکندومیخواباند
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • حامد
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • بخون تا بفهمی من کی هستم
  • حال ببین دلم چی میخواد ...
  • دیدم که میگما !!!
  • زبان خارجه
  • اندر احوالات شیخ
  • رابطه های امروزی /+/
  • دختر بودن خوبه
  • تماس اشتباهی
  • بچه دار شدن آرایشگر
  • شیر نر
  • رفتگر
  • قورباغه ها
  • سرتو بالا بگیر مرد ..!
  • اینم بد بختی منه :(
  • دختر مکزیکی
  • «رابرت داینس زو»
  • شهسواری
  • نسل ما
  • به اینجا میگن ایران ...
  • روایتی زیبا از عشق :
  • به این میگن پدر زرنگ
  • داروخانه
  • قصابی
  • پدر و پسر
  • چشم های روشن
  • پالتو پوست
  • یخچال
  • صبور باش """
  • اعراب قبل و بعد از اسلام !!!
  • مداد و پاک کن
کلمات کلیدی مطالب
  • ایرانی (٢۱)
  • ایمیل (٩)
  • بینهایت (٥)
  • پسر (۳۱)
  • تزریق (۳)
  • خواستگار (۱٧)
  • دختر (۳٧)
  • دکتر (٦)
  • زن (۳٧)
  • شخص (۱٢)
  • شیخ (٢۸)
  • عرب (۱٢)
  • عشق (٦)
  • فاحشه (۳۳)
  • فرد (۱۱)
  • فمینیست (۱٢)
  • قبر (۱۱)
  • مرد (٢٩)
  • منشی (۸)
  • موعود (٦)
  • وجدان (٤)
  • کنکور (۱۳)
  • کیهان (۳)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٠٠
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
دوستان من
  • زندگی مخفی یک زن مجرد
  • دخـــ❤ـــمل صورتی
  • Eternity wishes
  • سمفونی مردگان
  • کمی خنده...!!!
  • لبخند خدا...
  • من کله پوک
  • ارزوی محال
  • TAAM CAR
  • New Life
  • TS2
  • R O Y A
  • emO girlS
  • blog.Girls
  • عسل و غزل
  • emo_loenly
  • خاطره یه چت
  • پادشاه همسایه
  • حکایت بی پایان
  • یه سبد پر از عشق
  • Iranian Harry Potter
  • برف های دوست داشتنی
  • عرش آســـــــــــــــــــــــــــــمان
  • روزگارم بر خلاف آ رزوهايم گذشت
  • ܓܨ♥ ریتم زندگیه من ♥ܓܨ
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Del Nevesht
بخون تا بفهمی من کی هستم
نویسنده: حامد - یکشنبه ۱٤٠٠/۱/۱

 مهم نیست دیگران راجبم چی فکر میکنن مهم اینه انقدر مهمم که راجبم فکر میکنن.....
گیرم که باخته ام!!!
اما کسی جرات ندارد به من دست بزند
یا از صفحهء بازی بیرونم بیندازد
"شوخی نیست من شاه شطرنجم... " !!!
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی ، من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی......
من مسئول حرفها و رفتارهایم هستم، اما مسئول برداشت شما از آنها نیستم.....
من بدبین نیستم، فقط آدم خوشبینی هستم که خوب از اوضاع با خبر است '' ''تخریب میکنم آنچه را که نمی توانم باب میلم سازم آرزو طلب نمی کنم آرزو می سازم"

نظرات ()



حال ببین دلم چی میخواد ...
نویسنده: حامد - پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۸


چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .
یـکــ اتــآقِ تـآریک
یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم
یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر !
وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے

نظرات ()



دیدم که میگما !!!
نویسنده: حامد - پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۸

دیدین بعضی دخترا توو دانشگاه با 3000تا پسرِ مختلف هرهر کرکر می کنن بعد میگن "اینکه داداشمه" ؟؟؟؟
جا داره از همینجا به پدر و مادرش خسته نباشید بگم ، خدا قوّت =))

نظرات ()



زبان خارجه
نویسنده: حامد - پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۸

دیدین این دانشجوای رشته "زبان های خارجه" چه کلاسِ مسخره ای میذارن؟؟؟؟
یه جوری رفتار می کنن که انگاری کلا اونور به دنیا اومدن و الآن به عنوان توریست دارن توو ایران وِل می چرخن....
جَم کنید خودتونو بابا ، آخرش میشید دیکشنری دیگه....

نظرات ()



اندر احوالات شیخ
نویسنده: حامد - پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۸

روزی شیخ به همراه صحابه و مریدان از خیابانی رد می شدند.
پس جوانکی دیدند که در گوشه ای نشسته و ساز گیتار می نواخت.
شیخ از او پرسید: "جوانک نامت چیست و چرا چنین دلخراش مینوازی؟"
آنگاه جوان پاسخ داد: "من جیمز هتفیلد هستم و این سبک متال است"
سپس شیخ لبخندی معنی دار به صحابه زد و گیتار از دست جیمز ربود و شروع به نواختن ناتینگ الس مترز کرد.
جیمز نعره ای زد و خشتک درید و در جا اسلام آورد
..

+)آقا من از همین تیریبون اعلام میکنم خر صدا و تیپ جیز هتفیلد هستم

نظرات ()



رابطه های امروزی /+/
نویسنده: حامد - پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۸
در رابطه های امروزی

نه کسی خودش را جــ.ر میدهد برای شما

نه لازم است شما خودتان را جر بدهید برای کسی

همه چی در اوج روشنفکری! اتفاق می افتد

:: حالا اون موقه ها،لامصبا رگ غیرت داشتن ایـــن هوا
نظرات ()



دختر بودن خوبه
نویسنده: حامد - سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٥

دختر بودن خوبه ، ایرانی بودن خوبه، اما دختر ایرانی بودن خوب نیست. وقتی یه دختر ایرانی هستی باید هواست رو جمع کنی تا یه وقت چینیت نشکنه..
چون آقای دوست پسر وقتی باهات دوستِ ، بهت میگه سکس لازمه یه رابطه ست ، اما وقتی میخواد ازدواج کنه می گه آدم باید تو رابطش خوددار باشه . نباید سکس رو تجربه کرده باشی ، من باید اولین نفر باشم .
می دونی ، وقتی یه دختر ایرانی هستی باید حواست رو جمع کنی که یه وقت بابات... نفهمه عاشق شدی ...
اما عاشق شدن داداشت افتخاره .
وقتی یه دختر ایرانی هستی نباید شاد باشی ، چون اونوقت جلف میشی و مامانت ، چپ چپ نگات میکنه .
وقتی یه دختر ایرانی هستی باید تمام گذشتت رو پنهان کنی ، چون آقایون رگ غیرتشون می زنه بالا.
داداشت می تونه خیلی راحت ساعت 10 شب تازه از خونه بره بیرون اما تو نه .
باید بری لالا ، آخه دختری باید همش فکر کنی پسرا فقط پسرن ، به آدم بودنش چیکار داری
آخه اونا فقط در مورد دختر بودنت فکر می کنن ... فکر چیه بابا ... بی خیال ... فقط ناناز باش ... یه ذره هم لوس باش ... همه چی حله ، مامان باباها هیچ وقت نمی خوان فکر خودشون و پسراشون رو عوض کنن .
اینا که گفتم فقط یه ذرش بود دختر ایرانی بودن خیلی سخته .
یه مدت خیلی طولانیه که ذهنم رو به خودش مشغول کرده ... همه اینا که گفتم در مورد خودم نبود ... چون من پسرم ... اما داشتم دختر ایرانی بودن رو می گفتم .
راستی چرا زن نباید دست از پا خطا کنه ، اما باید از خطاهای تو بگذره

ولی تو دنیای نامرد و نامردی «زن» بودن هم باعث افتخاره ها....

نظرات ()



تماس اشتباهی
نویسنده: حامد - سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٥

اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم، هی می‌گفت: علی جان تویی، هی می‌گفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت: رضا جان تویی مادر، می‌گفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد....... خاک برسر اینجور بچه ها خدایی .

نظرات ()



بچه دار شدن آرایشگر
نویسنده: حامد - دوشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٤

در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد. او قصد کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد.
پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت.
فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند،
یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند،

آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند،
یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد.
در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند،
با چه منظره‌ای روبرو شد؟

فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.

چهل تا ایرانی، همه سوار بر ماشین آخرین مدل، دم در سلمانی صف کشیده

بودند و غر می‌زدند که پس چرا این مردک حمال الاغ مغازه‌اش را باز نمیکنه
نظرات ()



شیر نر
نویسنده: حامد - پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳

شیر نری دلباختهی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و میترسید بوسیله حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »